حکایت "شیر صحرا"
حکایت "شیر صحرا"
روزی که شهید "حسن آبشناسان" از فرماندهان ارتش درخواست نبرد حضوری با صدام را داشت

نوزدهم اردیبهشت سالروز شهادت "حسن آبشناسان" یکی از فرماندهان دوران دفاع مقدس است که با انجام عملیاتهای نفوذی در خاک عراق ضربات سنگینی به دشمن وارد کرد و در نامه ای هم که به صدام نوشت، باعث شد تا رژیم بعث یک ژنرال عراقی را به دشت عباس بفرستد که به همراه نیروهای کارآزمودهاش به اسارت آبشناسان درآمد. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی فرهنگ ایثار وشهادت ، حسن آبشناسان که به "شیر صحرا" معروف بود، در نخستین روزهای حضور در میدانهای دفاع مقدس، همراه با بسیجیان عشایر که به آنان آموزش نظامی داده بود، با تیمهای 10 نفره به واحدهای ارتش متجاوز حمله کرد و ضمن کشتن 10 نظامی عراقی و انهدام تعدادی از تجهیزات آن ها، هفت تن از نیروهای متجاوز را به اسارت درآورد که نخستین گروه از اسرای عراقی جنگ تحمیلی به شمار میآیند. وی نخستین رزمنده مقاومت مردمی بود که برای تاخت و تاز بر اشغالگران متجاوز در جبهه های نبرد از موتورسیکلت تیزرو استفاده کرد و این ابتکار را برای مقاصد نظامی رواج داد. آبشناسان در سال 1362 به فرماندهی قرارگاه حمزه سید الشهدا (ع) در غرب کشور برگزیده شد. آن گاه با همکاری شهید محمد بروجردی، شهید ناصر کاظمی و شهید محمود کاوه به سازماندهی نیروهای مشترک ارتش و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کنار دیگر دلاورمردان ارتش و سپاه از هرگونه تردد و فعالیت نیروهای ضد انقلاب در استان کردستان جلوگیری به عمل آورد.

نبرد در دشت عباس
زمانی که صدام بسیاری از شهرهای ایران را موشک باران می کرد، آبشناسان نامهای با این مضمون به او نوشت: «اگر جناب صدام حسین ژنرال است و فنون نظامی را خوب می داند و نظریه پرداز جنگی است، پس به راحتی می تواند در دشت عباس با من و دوستان جنگ آورم ملاقات کند و با هر شیوه ای که می پسندد، بجنگد، نه این که با بمب افکنهای اهدایی شوروی محله های مسکونی و بی دفاع را بمباران کند و مردم را به خاک و خون بکشد." صدام در جواب نامه وی، ژنرال قادر عبدالحمید را با گروه ویژه اش به دشت عباس که جولانگاه آبشناسان و شیران ایرانی او بود، فرستاد تا آن ژنرال عراقی در اصطلاح یک جنگ تخصصی را به وی نشان بدهد. دلاور دشت عباس که سال ها قبل در اسکاتلند، عبدالحمید و گروهش را در مسابقه کوهنوردی ارتش های منتخب جهان شکست داده بود، بار دیگر در نبردی حقیقی مقابل ژنرال عراقی قرار گرفت و بعد از یک درگیری طولانی، وی و لشکرش را شکست داد و توانست تعداد بسیاری، از جمله خود عبدالحمید را به مدد نیروهای کارآزموده و جنگ آورش به اسارت بگیرد.
در بخشی از وصیتنامه شهید آبشناسان آمده است:" آرزو داشتم، حج را در زمان حیات انجام دهم. چنانچه شهید شوم، انجام شده است. محل دفن من، کربلا باشد؛ اگر راه کربلا را خود باز کردم، آسان است ولی اگر زودتر شهید شدم، پیکرم به صورت امانی در خاک بماند تا پس از بازشدن راه عراق، این کار انجام شود". سفارش دیگر وی به فرزندانش این بود: " در راه پیشرفت اسلام، کشور، کسب دانش و خدمت به اسلام کوشا باشند."
مسجد وحسینه شهدای17 شهریور خادم توسط جناب آقای دباغیان